رضا قليخان هدايت

39

مجمع الفصحاء ( فارسي )

تيمار غريبان سبب ذكر جميل است * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست * * * معشوقه عيان مىگذرد بر تو و ليكن * اغيار همىبيند از آن بسته نقاب است * * * طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك * چو درد در تو نبيند كرا دوا بكند * * * گويند راز عشق مگوييد و مشنويد * مشكل حكايتى است كه تقرير مىكنند صد ملك دل به نيم نظر مىتوان خريد * خوبان درين معامله تقصير مىكنند * * * آتش آن نيست كه بر شعلهء آن خندد شمع * آتش آن است كه در خرمن پروانه زدند ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرويم * چون ره آدم خاكى به يكى دانه زدند * * * دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود گرچه مىگفت كه زارت بكشم مىديدم * كه نهانش نظرى با من دلسوخته بود * * * آن زمان وقت مى صبح فروغ است كه شب * گرد خرگاه افق پردهء شام اندازد روز در كسب هنر كوش كه مى خوردن روز * دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد * * * زاهد از كوچه رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند عيب مى جمله چو گفتى هنرش نيز بگوى * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند * * * با خرابات‌نشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد با هيچ‌كس نشانى زان بىنشان نديدم * يا كس خبر ندارد يا او نشان ندارد * * *